10 آذر 85. روزی که گروه م-شیمی 84 تاسیس شد.برای مخاطبین عام "هیچ و کوچ" باید بگم که این گروه، گروهی بود که ما در دوران لیسانس تشکیل دادیم. اینکه چه کارهایی می کردیم واقعا قابل بیان نیست.تقریبا از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد! اردوی تفریحی، بازدید علمی،هدیه کتاب، فوتبال ، جلسه قرآن، نقد فیلم،سینما،پارک و سخنرانی و سفر آبادان و....هرچیزی که به ذهنتون برسه! الان که نگاه میکنم به گذشته،خوشحالم چون که خیلی خوب تونستیم از اون دوران استفاده کنیم.(قابل توجه دوستان صنعتی: این جمله آشناس! نه؟!)
واینک 10 آذر 88. گروه ما سه ساله شد.گرچه من الان این گوشه دنیام و هر کدوم از دوستان هم یه گوشه ایران،از تهران گرفته تا اصفهان و مشهد و تبریز و... و هرکسی مشغول دردسرهای زندگی خودشه،اما میخواستم بگم که من همچنان شیرینی اون خاطرات گذشته رو حس میکنم و هیچ وقت و هیچ وقت اون لحظه های با هم بودن رو فراموش نمیکنم.
امسال نیستم که برنامه ای برای تولد گروه بگیریم.اما خالی از لطف نیست که عکس های گذشته رو باهم مرور کنیم. این عکس مربوط به تولد اول گروهه و آذر 86:
![]()
و این یکی دومین تولد و آذر 87:
![]()
و چقدر جوان بوده ایم! انگار هرچه بزرگتر میشویم دنیا سریعتر میگذره! بچه که بودیم دنیا انقدر سریع نمی دوید!
امروز اولین ارائه پروژه به زبان فرنگی رو داشتم.خداروشکر راضی بودم.بالاخره به برکت برنامه های گروه چندتا پیرهن توی مراسمای مختلف پاره کرده ایم دیگه! به یاد برنامه سخنرانی خرداد ۸۷ "رضا امیرخانی" توی دانشگاه افتادم و مجری گری اون برنامه! خاطره شیرینی بود. البته به یاد آوردن تالار 8ی که مراسم توش برگزار شد و خرداد گذشته بخاطر انتخابات کذایی خاکستر شد و دود شد رفت هوا اصلا شیرین نیست.راستی کسی خبر نداره تالار 8 دوست داشتنی ما درچه حاله؟
![]()
و اکنون من هستم و ۱۱۰۰۰ کیلومتر فاصله. اما این فاصله ها چقدر ناچیزند در مقابل نزدیکی قلب های ما! بخاطر همه دوستان م-شیمی 84...
" لحظه ها خاطره اند
زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست... "
پی نوشت ۱: از همه دوستان دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان میخوام که قسمت نظرات این پست رو مزین کنند! حتی با یک اسم! این پست ویژه شماها بود! تنها نگذارید دوست کوچکتان را این سر دنیا!
پی نوشت ۲: هفته بعد امتحانات پایان ترم من شروع میشه. اما تمام تلاشم رو میکنم تا روند هفته ای یکبار update کردن " هیچ و کوچ " رو حفظ کنم.دعا کنید.
پی نوشت ۳ (پنجشنبه ۱۲ آذر): چون بعضی از دوستان توجه نمیکنن برای بار چندم میگم:
لطفا اگر به تقاضاهای قبلی من توجه نکردید، خواهش میکنم حداقل فضای این پست را با این سیاست "بی پدر و مادر" آلوده نکنید!
پیش نوشت: این پست مربوط است به هفتمین مراسم هیات وبلاگی سبو "یک جرعه آسمان" به میان داری عطش شکن.
و من به دنیا آمدم.
نوزاد بودم. دنیا بود و چشم گرفتنش.نوزاد بودیم دیگر!
می گفت: خدا کجای زندگیت است؟
می گفتم: ای آقا! این حرف ها مال آدم بزرگ هاست! کمی که بزرگتر شدیم میگوییم.
کمی بزرگتر شدم.کودکی بود و سادگیش.بچه بودیم دیگر!
می گفت: خدا کجای زندگیت است؟
می گفتم: ای آقا! ما را با اسباب بازی هایمان رها کنید.جوان که شدیم میگوییم.
جوان شدم.جوانی بود و جوانگریش.جوان بودیم دیگر!
می گفت: خدا کجای زندگیت است؟
می گفتم: ای آقا! بگذارید عشق و حالمان را بکنیم.پخته تر که شدیم میگوییم.
پخته تر شدم.زندگی بود و دردسرهایش. پخته بودیم دیگر!
می گفت: خدا کجای زندگیت است؟
می گفتم: ای آقا! بگذارید نان زن و بچه مان را خانه بیاوریم.پیر که شدیم میگوییم.
پیر شدم.پیری بود و فراموش کاریش.پیر بودیم دیگر!
می گفت: خدا کجای زندگیت است؟
می گفتم: ای آقا! خدا چیست دیگر؟ این حرف ها مال بچه هاست!
و من مردم...
پیر شدم.پیری بود و فراموش کاریش.پیر بودیم دیگر!
پخته تر شدم.زندگی بود و دردسرهایش. پخته بودیم دیگر!
جوان شدم.جوانی بود و جوانگریش.جوان بودیم دیگر!
و اکنون من هستم و جوانی ام و تو!
خدایا فقط تو را دارم، ظلم کرده ام...
خدایا فقط تو را دارم،ببخشم...
خدایا فقط تو را دارم، فقط خودت...
خدایا فقط تو را دارم، میترسم از غضبت...
خدایا فقط تو را دارم، هراس دارم از پشت کردنت...
خدایا فقط تو را دارم، امید دارم به لطفت...
خدایا فقط تو را دارم، مشتاقم به همجواریت...
خدایا فقط تو را دارم،تویی تمام شب و روزم...
خدایا فقط تو را دارم،می خواهمت...
خدایا فقط تو را دارم، تو منزهی و من سیاه...
خدایا فقط تو را دارم، تو بزرگی و من هیچ...
خدایا فقط تو را دارم...
پی نوشت ۱: برداشتی بود آزاد، از فراز شانزدهم دعای عرفه.
پی نوشت ۲: در این دیار غربت، با بهره گیری از سرعت بالای اینترنت، مسجدالحرام و همه حرم ها غیر از بقیع و سامرا را میتوان همزمان به صورت زنده زیارت کرد.حتی شاه عبدالظیم!
پیش نوشت: تقریبا سه هفته دیگه امتحانات پایان ترم شروع میشه و این روزهای آخر ترم ازون روزهای پرمشغله و سرشار از پروژه و تکلیف واینهاس!
در راستای پست های سیاحت نامه ایم چند مسئله دیگه رو بیان میکنم.
باب اول: بعضی از دوستان از تعداد ایرانی های دانشگاه آلبرتا پرسیده بودن. باید عرض کنم که واقعا زیاد و غیر قابل شمارش!! دانشجو ها رو میشه به دو گروه تقسیم کرد.دانشجویان کارشناسی و تحصیلات تکمیلی.در مورد کارشناسی که تعداد ایرانی ها انگشت شماره.بیشتر دانشجوهای کارشناسی کانادایی ها و چینی ها هستن.
ولی در دوره تحصیلات تکمیلی غالب افراد یا برادران وخواهران چینی هستن یا ایرانی ها. در بعضی رشته ها مثل مهندسی شیمی و علوم کامپیوترو ... که ایرانی ها گوی سبقت رو از چینی ها ربوده اند و اکثریتن! چیزی که هست روند افزایش تعداد ایرانی ها در سال های اخیره. البته این امر بخاطر رضایت بالای مسئولین دانشگاه از دانشجوهای ایرانیه. مثلا به گفته یکی از دوستان در سال 2003 فقط 10 ایرانی در مجموع همه رشته ها پذیرفته شدن ولی امسال من گمان میکنم تعداد ایرانی های جدیدالورود بین 80 تا 100 نفر باشه.بلکه بیشتر.البته 99 درصد ایرانی ها توی رشته های مهندسی هستن.
رشته بنده یعنی مهندسی شیمی از لحاظ تعداد دانشجوهای ایرانی از همه جلوتره.از مسئول تحصیلات تکمیلی دانشکده در مورد تعداد ایرانی ها سوال کردم ایشون گفت تقریبا نیمی از دانشجوهای خارجی جدیدالورود، ایرانی هستند و ازون جایی که دانشکده مواد و مهندسی شیمی ،که اینجا با هم مشترک هستن، امسال 87 نفر دانشجو در مقطع دکترا و کارشناسی ارشد استخدام کرده و ازین تعداد تقریبا 60 تا 70 نفر خارجی هستند ،میشه گفت تعداد ایرانی ها چیزی بین 25 تا 30 نفره!! یعنی تقزیبا 30%! اکثریت ایرانی هام طبعا از دانشگاه شریف هستن. کلا قراره زبان تدریس دانشکده به فارسی تغییر پیدا کنه!!
صحبت از چینی ها شد بگذارید یکم اشتهاتونو زیاد کنم.این عکس رو از یکی از فروشگاه های چینی ادمونتون گرفتم. نمیدونم چه جونوریه! شاید مار!شایدم مارماهی!! ![]()
![]()
![]()
باب دوم: حتما همه از تفاوت رانندگی در کشورهای غربی با رانندگی در ایران زیاد شنیدید. بخاطر همین مسئله اینجا آمار تصادف بسیار پایینه و طبعا وقوع تصادف هم بسیار عجیب.دو صحنه عمده تصادف توی این مدت من دیدم.تعریف کردنش خالی از لطف نیست.
قضیه اولی ازین قرار بود که توی اتوبوس نشسته بودم و دیدم یهو صدای اوه اوه مردم رفت بالا و همه بیرونو نگاه میکنن و oh my God! Oh my God! میکنن طوری که گفتم حتما یکی مرده یا تیکه پاره شده! دیدم خیر! یه موتور فقط چپ شده و رانندشم کنارش وایساده! همین! فقط تنها نکته ای که شاید باعث نگران شدن این بندگان خدا شده بود این بود که یه سگ ترک این موتور سوار شده بود والبته با کلاه ایمنی!! یه پیرزنی هم کنار من نشسته بود که تا رسیدم خونه دیوونم کرد! هزار بار گفت:
Oh my God! There was a dog in the back! Oh my God
میخواستم بگم حاج خانوم بسه دیگه کلمونو خوردی! به خدا کلاه ایمنی داشت آقا سگه !
قضیه دوم یک تصادف درست و حسابی بود که بنده شانس دیدن صحنه اتفاق افتادنشو داشتم.بگذریم ازاین که بعد تصادف خیابون کاملا بسته شد و من مجبور شدم نزدیک به 20 کیلو خریدو تا خونه پیاده ببرم! دوتا ماشین و یک اتوبوس به هم زدن.این هم عکس هاش:
![]()
![]()
عکس اول درست بعد از تصادف و عکس دوم دو دقیقه بعد از تصادف و حضور نیروهای امدادی. چیزی که جالب بود حضور سریع نیروهای امدادی (اعم از آمبولانس،آتش نشانی،پلیس و جرثقیل و...) بود و اینکه حتی تا شب هم که از دانشگاه برمیگشتم هنوز مردم حرف از اون تصادف میزدن! درحالی که هیچ تلفات جانی نداشت. با خودم گفتم جمع کنین این سوسول بازیارو! تو ایران تصادف میشه یارو جنازش میفته وسط خیابون و مغزش میپاشه وسط آسفالت ملت وایمیسن از صحنه با موبایلاشون فیلم میگیرن و رفیقاشونم خبر میکنن که بدواین بیاین تا مغزشو جمع نکردن فیلم بگیرین که شب بذاریم تو فیس بوک ملت حالشو ببرن! (خودم میدونم غلو کردم!)
یک نکته خیلی مهم که لازمه بگم اینه که اینجا سرویس های خدماتی مثل آمبولانس و آتش نشانی رایگان نیست. یعنی اگه شما یه چیزیت شد و زنگ زدی که آمبولانس بیاد اگه مداوای سرپایی باشه تا 100 دلار پیاده میشی و اگه کار به بیمارستان بردن بکشه حتی تا هزار دلار!! (به گفته دوستان ایرانی مقیم کانادا) حالا دیگه من نمیدونم اگه یکی از همشهریان اصفهانی براش مشکلی پیش بیاد باید چی کار کنه! گمونم بهتره قبل از رسیدن نیروهای امدادی خودکشی کنه چون در غیر این صورت بیشتر زجر میکشه!
پی نوشت ۱: به دوستانی که علاقه دارن در مورد سیستم آموزشی اینجا بیشتر بدونن پیشنهاد میکنم این پست دوست عزیز آقا ابراهیم رو بخونن.ایشون به تازگی تحصیلات کارشناسی ارشدشون رو توی امریکا تموم کردن.مطلب بسیار جامع و مفیدیه.
پی نوشت ۲: خوندن این مطلب که تحقیقی در مورد تعداد مسلمان ها در کشورهای مختلف دنیا در مجموع و به تفکیک سنی و شیعه هست خالی از لطف نیست.

