این هفتمین سال هم مثل همه روزها و لحظاتِ قبلش، سرشار از احساسِ افتخار بود بابت داشتن چنین پدری. احساس مدیون بودن. گاهی وقت ها این حس خودش را خیلی بیشتر نشان می دهد. مثلِ چند ماه پیش، در جریان ازدواج کردنم. گرچه گاهی همراه است با احساس خلاء مشورتی در تصمیم گیری های سرنوشت ساز زندگی.
شکایتی نیست از محضرِ حضرت باری تعالی، که همه ی زندگی ام نیست جز لطفِ بی کرانِ حضرت حق. شکرگزار درگاهش هستم بابتِ مادرِ بزرگواری که هرچه دارم و به هرکجا که رسیده ام از وجود پربرکت و مهربانِ ایشان است. سپاس ذاتِ اقدسِ الهی را بابتِ نعمتِ بوسیدنِ دستانِ مادر...
![]()
پیش نوشت: وبلاگ نویسی شده است خون رگمان. این مدت که کمتر می نویسم انگار خون کمتری در رگ هایم روان است. تاهل و دکتری و اسباب کشی و امتحان و این ها همه کم تاثیرند روی کمتر نوشتنم. مشکل از خشک شدن مرکب قلممان است...
اینکه دغدغه یک جامعه چیست را می شود از گفتگوهای روزمره مردمش و تیتر رسانه هایش فهمید. این دو سال و هشت ماهی که در بلاد کانادا روزگار گذرانده ایم، بعضی چیزها دست گیرمان شده است. بخش زیادی از گفتگوهای جوان ترهایشان، بحث در مورد بازی های کامپیوتری است و خواننده ها و فیلم ها. یعنی هم صحبت که می شویم، کمتر پیش می آید بحثی در میان باشد که در آن سلیقه مشترک داشته باشیم. یکی از آخرین هایش صحبتی بود پیرامون یکی از این شخصیت های کارتونی. از این آدم ـ روبات فضایی ها که از هر جایشان یک سیخی چیزی در می آید و با موجودات خبیث می جنگند. آدم چه بگوید وقتی یک جوان ۲۵-۲۶ ساله، از یک کشور توسعه یافته ی جهان اولی، با شور و حرارت برایت توضیح می دهد از یک آدم ـ روباتی که از هر جای بدنش یک سیخی چیزی در می آید؟!
مثلا این سایت Yahoo.ca. اکثر اوقات تیتر اولش یک مسئله ی مضحکِ مزخرف است که اگر این خبر در اخبارِ نیمه شبِ رادیوی استانیِ ناکجا آبادِ ایران پخش شود، فردا صبحش، ساعتِ پنجِ صبح، یک عده کفن پوش، پلاکارد به دست، از دیوار مقر سازمان ملل در تهران بالا می روند! این هم دو نمونه از خبرهای یاهو:
هربار ب و س ی د ن چقدر کالری مصرف می کند؟ (عکس از یاهو است. باور کنید. بالایش را به ناچار سانسور کرده ایم!)
![]()
مردها چه نوع م ا ی و ی ز ن ا ن ه ا ی را بیشتر ترجیح می دهند؟
![]()
یا این یکی. بالاخره Brad Pitt و Angelina Jolie، بعد از ۷ سال زندگی مشترک و به دنیا آوردن سه بچه و به سرپرستی قبول کردن سه بچه دیگر تصمیم گرفته اند که نامزد بشوند! تازه معلوم نیست که کی ازدواج بکنند! در خبرها آمده که حلقه نامزدی که آقای Pitt برای دوشیزه Jolie سفارش داده دویست و پنجاه هزار دلار قیمت دارد. تازه نوشته که بچه هایشان هم خیلی خوشحالند که پدر و مادرشان قرار است نامزد بشوند! خوش به حال بچه هایشان!
این ها را به عنوان بدی نمی گویم. مراد بیان تفاوت هاست. این که یک طرف صحبت دلارِ دو هزار تومن است و ارز دانشجویی و سکه و سیاست و یارانه و تحریم؛ و یک طرف بحث آدم-ربات است و مقدار کالری مصرفی در ب و س ی د ن و م ا ی و ی ز ن ا ن ه ی مطلوب آقایان و نامزدی آقا و خانمِ مجموعاً ۸۴ ساله با شش عدد بچه ی قد و نیم قد.
گفتم؛ این ها صرفا تفاوت است. بد گفتن غَرَض نیست. جوان ۱۸ ساله ی غربی توانایی هایی دارد که منِ ۲۵ ساله ی شرقی ندارم و حسرتش را می خورم. Angelina Jolie یِ ۳۶ ساله ی بی ادعای تازه Engaged شده، آنقدر کار خیر کرده است که پیرمرد ۸۰ ساله ی پرادعای مسجد برو یِ ما نکرده. همان پیرمردی که مدام حدیث نبوی "النّکاحُ سُنّتی" را می زند توی سرِ جوانِ بی کارِ بی پولِ با هزار فکر و دل مشغولی. همان جوانی که صبح که سرش را از روی بالش بر می دارد، دغدغه اش نان شبَ ش است. نه فکر می کند که هربار ب و س ی د ن چقدر کالری مصرف می کند نه اینکه چه مدل ب ی ک ی ن ی ای مطلوبش است. اصلا نمی داند ب ی ک ی ن ی چیست که به مدلش فکر بکند!
تازه گاهی وقت ها، این جوانِ بی کارِ پولِ با هزار فکر و دل مشغولی، بعد از این همه فکر و ذکر، نانِ شبَ ش جور نمی شود. آن وقت حتی در خواب هم فکر نمی کند که هر بار ب و س ی د ن چقدر کالری مصرف می کند. ب ی ک ی ن ی که پیش کش! اصلا نمی داند ب ی ک ی ن ی چیست که بخواهد خوابش را ببیند!
پی نوشت ۱: نسخه رادیویی دو مطلب قبل، "خسرو میرزا نابیناست، اما هنوز زنده است..." را از رادیو گاه شنود بشنوید.
پی نوشت ۲: افرادی که بی نام و نشان، نظر خصوصی می دهند و حقیر را وصله می کنند به بعضی از طرز فکرها، بهتر است خصوصی نظر ندهند که جا برای پاسخ دادن هم برای نویسنده بگذارند.
قدیم ترین نوروز و هفت سینی که به طور مشخص، نه محو و ابری، در خاطره ام مانده است، نوروز ۱۳۷۱است. بیست سال پیش. زمانی که تقریبا پنج سال داشتم.
این بیست نوروز بعدش را با تمام وجود دوست دارم. چرا که همه شان رنگ و بوی طراوت و شادی و تازگی داشته اند.
نوروزِ یک هزار و سیصد و نود و یک اما چیزِ دیگری است. رنگش از لطفِ بی کرانِ حضرتِ حق است و بویش از کرامتِ بی حد و حصرش...چه می توان کرد جز تَسبیح و تحمیدِ حضرتِ باری تعالی...؟
نوروزتان مبارک!
![]()
پی نوشت: این هم سفره هفت سین امسال ما:
![]()

